شهید علی چیت سازیان
لوگوی وبلاگ
سردار شهید علی چیت سازیان
لینک دوستان

ای علی ای آیت عشق و صفا
ای خلیل آسا تبر آهیخته
ای سمند عشق و تقوی کرده زین
هاله ی نوری که بر جانت نشست
مرد میدان حماسه، مرد دین
سبز پوش عرصه پیغمبری
سایه آسا در کمین بنشسته ای
آفتابی، شعله ی سوزنده ای
در تو پرواز کبوترها پراست
مست صهبای حقیقت بوده ای
شاهدی بر ما و چرخ روزگار
روزگاری جمع در روز تو بود
باغ هستی زیب از نام تو یافت
صبر بنیان ظفر بودی تو را















***

رهنورد خط سرخ کربلا
شعله بر بنیان بت ها ریخته
عازم رزم سپاه مشرکین
کشتی اصحاب تاریکی، شکست
باخته در مسلخ جان نرد دین
کرده ره جویان حق را رهبری
راه دزدان حقیقت بسته ای
همچو درس عشق آموزنده ای
جان تو عشاق را آبشخور است
کاین چنین سر بر در حق سوده ای؟
ما و ننگی ها و چرخ روزگار
شرمگین مهر از تب و سوز تو بود
مرد و مردی کام از جان تو یافت
در پناه او مفر بودی تو را

 

گرد راهت توتیای چشم ماست
شهر در هجران تو سوزد هنوز
شهر با بوی تو مستی می کند
شمع ها گریان آن پروانه اند
با جنون حق چه ننگت است عاقلی
با تو پیمان خدایی محکم است
گر چه از ما رخت غم بربسته ای
نور چشمی چشمه چشمان عشق
پرتوی از شمس حق چون با تو بود











از غبار او ضیای چشم ماست
جامه از دیبای غم دوزد هنوز
در فراقت چیره دستی می کند
عاقلان مدهوش آن دیوانه اند
بر ندای عشق سنگ است عاقلی
آن یکی بی ادعایی محکم است
در حریم دیدگان نشسته ای
سرو آزادی ز شهرستان عشق
راز دالان های هستی می گشود


موضوعات مرتبط: تصاویر
برچسب‌ها: شعر, سروده, سروه ای در رثای علی چیت سازیان, سردار شهید علی چیت سازیان, شهید علی چیت سازیان
[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 12:52 ] [ عاشق شهدا ]

توی جاده فاو - ام القصر، جنگ به جای حساس و تعیین کننده ای رسیده بود. فرمانده لشکر -حاج مهدی کیانی- ازم خواست برم خط. مسئول طرح و عملیات لشکر بودم و معاونم "حسن ترک" دو سه روزی بود که توی همان خط شهید شده بود.

معطل نکردم و خودم رو رساندم به پیشانی جبهه؛ یعنی خاکریزی که به عرض جاده ی آسفالت، بچه های لشکر انصار را در پناه خود گرفته بود.

علی آقا زودتر از من آنجا رسیده بود. تا زانو توی پوکه نشسته بود. برخاست و همین که مرا دید گفت "صلوات بفرستید!"

بچه های توی خط صلوات فرستادند. دست به شال سبز سیدی من زد و گفت:

"امروز می خوام به این شال دخیل ببندم!"

 

راوی: سیدمسعود حجازی - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: حاج مهدی کیانی, شهید حسن ترک, جاده فاو ام القصر, سردار شهید حسن ترک, سردار شهید علی چیت سازیان
[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 12:40 ] [ عاشق شهدا ]

فریاد زد "تا من اشاره نکردم کسی حق نداره شلیک کنه، بذارین اون قدر بیان جلو که بتونید ساعت مچی شونو ببینید."

قلب بچه ها مثل تیک تیک ساعت می زد. اونا به بیست سی متری خاکریز ما رسیدند. انگشت خودش هم روی ماشه ی قبضه ی آر.پی.جی بود که یهو داد زد، کسی شلیک نکند!

یه عراقی مجروح خودشو رسونده بود پشت خاکریز ما داشت ناله می کرد.

مجروح که افتاد داخل خاکریز ما، علی آقا اولین آر.پی.جی رو زد!

 

راوی: مهدی صمدی - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: فرزند شرع, مجروح عراقی, سردار شهید علی چیت سازیان, شهید علی چیت سازیان, علی آقا چیت سازیان
[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 12:31 ] [ عاشق شهدا ]

بچه ها پشت خاکریز از خونسردی علی آقا کلافه شده بودند، اما کسی جرأت نمی کرد، نه به او اعتراض کند و نه به سمت عراقی ها تیراندازی. چون گفته بود "تا من نگفتم کسی حق تیراندازی نداره!"

عراقی ها نزدیک و نزدیک تر شدند. 60 متر، 50 متر، 40 متر، قلبمان داشت از سینه می زد بیرون، انگشتمان روی ماشه بود اما علی آقا ساکت بود.

داشت فلق می زد. عراقی ها به 30 متری ما رسیدند. فریاد زد "اگر کسی نمازش قضا نشده، بزند!"

 

راوی: ولی الله سیفی - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: اول نماز, نماز, خونسردی, سردار شهید علی چیت سازیان, شهید علی چیت سازیان
[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 12:24 ] [ عاشق شهدا ]

داشتم برای بچه ها آب می بردم. چند متری خاکریز یه شکاف افتاده بود که از همون جا، تک تیر انداز عراقی با قناسه، دو نفرِ سرِ ستون رو زد. جیگر شیر می خواست از شکاف رد شدن!

دبه ی آب هم سنگین و بد بار آوار شده بود. ستون چسبیده بود لب شیار که توی تاریکی یه صدایی آمد.

- با قدرت حرکت کنید، با قدرت!

صدا از اون طرف شیار بود. صدا صلابت مردانه داشت. جان گرفتم و دویدم و یک آن شانه به شانه ی او شدم. یه رگبار گرینوف به سمت قنّاسه زن عراقی فرستاد.

و آرام گفت "چشم همه لشکر به سقاست، مگه نه؟!"

 

راوی: علیرضا طالبی - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: سقا, صلابت مردانه, با قدرت حرکت کنید, سردار شهید علی چیت سازیان, شهید علی چیت سازیان
[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 12:15 ] [ عاشق شهدا ]

سه بار پاتک کردند اما فقط یه مشت کشته و زخمی موند رو دستشون.

دم غروب برای اینکه به نیروهاشون روحیه بدن، همزمان از لب خاکریز جاده ام القصر به عرض خط، شروع کردند به شلیک تیر رسام.

علی آقا هم جوابشونو این جوری داد.

گفت "اذان بدید، هر کی می تونه اذان بده!"

شهید طاهری قبل از بقیه رفت بالای خاکریز و اذان داد.

خودش هم ایستاد به نماز. انگار نه انگار که سی متری عراقی هاست!

 

راوی: جواد سیفی - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: اذان, نماز, شهید طاهری, شهید علی چیت سازیان, ام القصر
[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 13:22 ] [ عاشق شهدا ]

اسیر عراقی مثل بید می لرزید.

ازش پرسید "تو کدام عملیات ها بودی؟" و اسیر جواب داد "فتح خرمشهر." علی آقا جواب داد "حالا تو فاو هستیم، اما ما برای فتح خاک نمی جنگیم."

اسیر عراقی گفته بود ما برای اسرای ایرانی توی خرمشهر جوخه های اعدام داشتیم!

علی آقا هم زخم عراقی را بست و گفت "مرز اسلام و کفر همین جاست!"

راوی: محمدزاده - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: اسیر, مرز اسلام و کفر, فاو, فتح خاک, سردار شهید علی چیت سازیان
[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 13:14 ] [ عاشق شهدا ]

خیلی دلش گرفته بود. تعدادی از بچه ها شهید شده بودند. مثل همیشه برای اینکه خودش را سبک بکند، گفت "اول بریم سرکشیِ منزل شهدا و بعد گلزار شهدا!"

رسیدیم سرِ مزار شهدا. به مداح گفت بخون. مداح هم رگ خواب اونو پیدا کرده بود.

می دونست که علی آقا عاشق روضه علی اکبر (ع) است.

و هر مداحی که این بیت رو می خوند، علی آقا آتیش می گرفت. داد می کشید و می افتاد وسط جمع.

علی قربان بالای بلندت               علی قربان گیسوی کمندت

همه می فهمیدند که تک تک شهدا رو او روانه ی میدان کرده.

راوی: حسین توکلی - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات، تصاویر
برچسب‌ها: حضرت علی اکبر, علی اکبر ع, گلزار شهدا, روضه, سردار شهید علی چیت سازیان
[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 13:8 ] [ عاشق شهدا ]

وقتی مأموریتی به او ابلاغ می کردم تا آخرش را می خواند، اما هر بار به علامت تسلیم و

رضا دستش رو می ذاشت رو چشم راستش یعنی؛ "چشم!" این حرکت علی آقا برای من که

مسئول اطلاعات عملیات قرارگاه کربلا بودم، خیلی معنی داشت.

 

راوی: احمد سوداگر - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: احمد سوداگر, اطلاعات عملیات, چشم, اطاعت پذیری, سردار شهید علی چیت سازیان
[ سه شنبه ششم خرداد 1393 ] [ 22:6 ] [ عاشق شهدا ]

قبل از عملیات در رأس البیشه برای بچه ها سخنرانی حماسی کرد.

"امشب شب تولد صدام است. عدنان خیراله گفته "به چادر زنان بغداد قسم ظرف 48 ساعت آینده، فاو را از ایرانی ها پس می گیریم!"

بسیجیا! شیرینی تولد صدام رو شما باید زودتر بهش بدید. عدنان خیراله برای صدام می خواد خوش رقصی کنه، اما شما برای آبروی امام زمان (عج) می جنگید..."

شوق و شور، نیروهای آماده ی عملیات را گرفت. همان شب خط کارخانه نمک، کُنج جاده ی فاو - بصره شکسته شد. اسم اون عملیات هم شد عملیات صاحب الزمان (عج).

راوی: علیرضا رضایی مفرد - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: سردار شهید علی چیت سازیان, عدنان خیراله, کارخانه نمک, فاو, تولد صدام
[ سه شنبه ششم خرداد 1393 ] [ 22:2 ] [ عاشق شهدا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

روایت حماسه نابغه اطلاعات-عملیات سردار شهید علی چیت سازیان
علمدار لشگر 32 انصارالحسین (ع) همدان
لازم به ذکر است، اکثر مطالب این وبلاگ برگرفته از کتاب "دلیل" (نوشته حمید حسام) می باشد.
پروفایل مدیر وبلاگ:
ali-chitsazian.blogfa.com/Profile
پست الکترونیکی: akhalili@mihanmail.ir
یا دلیل المتحرین

<-*یا دلیل المتحیرین* اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم ((دلیل)) را در قاموس واژگان ((راهنما، بلد و مرشد)) معنا کرده اند؛ بگذریم از معنی محاوره ای آن که دلیل، معادل علت و برهان معنا می شود! دلیل در لسان ادعیه و کلمات اولیاء نیز معنی راهنما را دارد. لذا در مقابل واژگانی به کار می رود که ناظر بر حیرت، سرگشتگی و گم کردن راه هستند. دلیل از صفات حضرت سبحان نیز هست و دلالت اول از او صادر شد؛ با روشن کردن سراج منیر. رسولان، خاصه حضرت ختمی مرتبت(ص) هم به صفت دلالت موصوف، و همان سراج منیر هستند؛ فراروی جویندگان روشنایی. حضرات معصومین-علیهم السلام- و اولیای خدا نیز در سیر مراتب دلالت اند؛ از امام علی(ع) که راه های آسمان ها را بهتر از راه های زمین می شناخت تا امام روح الله(س) که بندگان آتش نشین را از حضیض به اعلی مرتبه سعادت ؛ یعنی شهادت، دلالت می کرد. از سرِ جسارت و ارادت بگویم که ((علی چیت ساز)) نیز از سرچشمه آب حیات دلالت علی(ع) نوش کرده بود و به مرتبه سقایت در وادی حماسه هشت سال دفاع مقدس رسیده بود. این وبلاگ دفتر یادکرد و مرور خاطرات یکی از نوابغ ناشناخته دفاع مقدس است. در این وبلاگ سعی بر آن داشتیم تا با جمع آوری خاطرات و هر مطلبی که بتواند خواننده را با مرام و مروت ((علی آقا)) آشنا کند، بتوانیم کوچکترین کاری را که از دستان حقیرمان برمی آمده، انجام دهیم تا دِین خود را به این بزرگمرد ادا کرده باشیم. در ضمن دوستانی که تقاضای تبادل لینک دارند، می توانند در نظرات اعلام نمایند تا در اسرع وقت نام وبلاگشان را ثبت نمائیم. ->
امکانات وب
تبادل لینک
بسیجی بی پلاک

تخریبچی 68

پایگاه اینترنتی دل رهبر

منتظران بهشتی