شهید علی چیت سازیان
لوگوی وبلاگ
سردار شهید علی چیت سازیان
لینک دوستان

سه بار پاتک کردند اما فقط یه مشت کشته و زخمی موند رو دستشون.

دم غروب برای اینکه به نیروهاشون روحیه بدن، همزمان از لب خاکریز جاده ام القصر به عرض خط، شروع کردند به شلیک تیر رسام.

علی آقا هم جوابشونو این جوری داد.

گفت "اذان بدید، هر کی می تونه اذان بده!"

شهید طاهری قبل از بقیه رفت بالای خاکریز و اذان داد.

خودش هم ایستاد به نماز. انگار نه انگار که سی متری عراقی هاست!

راوی: جواد سیفی - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: اذان, نماز, شهید طاهری, شهید علی چیت سازیان, ام القصر
[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 13:22 ] [ عاشق شهدا ]

اسیر عراقی مثل بید می لرزید.

ازش پرسید "تو کدام عملیات ها بودی؟" و اسیر جواب داد "فتح خرمشهر." علی آقا جواب داد "حالا تو فاو هستیم، اما ما برای فتح خاک نمی جنگیم."

اسیر عراقی گفته بود ما برای اسرای ایرانی توی خرمشهر جوخه های اعدام داشتیم!

علی آقا هم زخم عراقی را بست و گفت "مرز اسلام و کفر همین جاست!"

راوی: محمدزاده - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: اسیر, مرز اسلام و کفر, فاو, فتح خاک, سردار شهید علی چیت سازیان
[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 13:14 ] [ عاشق شهدا ]

خیلی دلش گرفته بود. تعدادی از بچه ها شهید شده بودند. مثل همیشه برای اینکه خودش را سبک بکند، گفت "اول بریم سرکشیِ منزل شهدا و بعد گلزار شهدا!"

رسیدیم سرِ مزار شهدا. به مداح گفت بخون. مداح هم رگ خواب اونو پیدا کرده بود.

می دونست که علی آقا عاشق روضه علی اکبر (ع) است.

و هر مداحی که این بیت رو می خوند، علی آقا آتیش می گرفت. داد می کشید و می افتاد وسط جمع.

علی قربان بالای بلندت               علی قربان گیسوی کمندت

همه می فهمیدند که تک تک شهدا رو او روانه ی میدان کرده.

راوی: حسین توکلی - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات، تصاویر
برچسب‌ها: حضرت علی اکبر, علی اکبر ع, گلزار شهدا, روضه, سردار شهید علی چیت سازیان
[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 13:8 ] [ عاشق شهدا ]

وقتی مأموریتی به او ابلاغ می کردم تا آخرش را می خواند، اما هر بار به علامت تسلیم و

رضا دستش رو می ذاشت رو چشم راستش یعنی؛ "چشم!" این حرکت علی آقا برای من که

مسئول اطلاعات عملیات قرارگاه کربلا بودم، خیلی معنی داشت.

 

راوی: احمد سوداگر - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: احمد سوداگر, اطلاعات عملیات, چشم, اطاعت پذیری, سردار شهید علی چیت سازیان
[ سه شنبه ششم خرداد 1393 ] [ 22:6 ] [ عاشق شهدا ]

قبل از عملیات در رأس البیشه برای بچه ها سخنرانی حماسی کرد.

"امشب شب تولد صدام است. عدنان خیراله گفته "به چادر زنان بغداد قسم ظرف 48 ساعت آینده، فاو را از ایرانی ها پس می گیریم!"

بسیجیا! شیرینی تولد صدام رو شما باید زودتر بهش بدید. عدنان خیراله برای صدام می خواد خوش رقصی کنه، اما شما برای آبروی امام زمان (عج) می جنگید..."

شوق و شور، نیروهای آماده ی عملیات را گرفت. همان شب خط کارخانه نمک، کُنج جاده ی فاو - بصره شکسته شد. اسم اون عملیات هم شد عملیات صاحب الزمان (عج).

راوی: علیرضا رضایی مفرد - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: سردار شهید علی چیت سازیان, عدنان خیراله, کارخانه نمک, فاو, تولد صدام
[ سه شنبه ششم خرداد 1393 ] [ 22:2 ] [ عاشق شهدا ]

برای اینکه گمنام باشه، اومده بود توی لشکر انصارالحسین (ع) همدان.

از اون بسیجی های فرز و پا به کارِ تهران بود. توی شجاعت کم نمی آورد. سرش درد می کرد واسه عملیات. با این همه، محو شکوه علی آقا بود و تسلیم امر او.

او شب پکر و گرفته کز کرده بود گوشه سنگر.

علی آقا ازش پرسید "برادر ابراهیمی مث همیشه نیستی؟ گرفته ای!"

- آخه عملیات یه شب افتاده عقب.

- خب بیفته! یه شب که چیزی نیس، خیلی از عملیات ها این جوری بوده؛ با تأخیر!

- آخه شهادت یه شب عقب افتاد.

- هر چی خدا بخواد همون میشه، دیر یا زود.

***

فرداش روی پد غربی جنگ جانانه ای کرد. همه فشنگ ها و نارنجک هاش رو استفاده کرد. دم آخر با سرنیزه غواصی یه عراقی رو زد و بعدش... 

علی آقا همیشه می گفت "بسیجی یعنی علیرضا ابراهیمی!"

راوی: علیرضا رضایی مفرد - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات، شهدای اطلاعات و عملیات، شهدای دیگر
برچسب‌ها: شهید علیرضا ابراهیمی, شجاعت, بسیجی, سردار شهید علی چیت سازیان, پد غربی
[ سه شنبه ششم خرداد 1393 ] [ 21:55 ] [ عاشق شهدا ]

علی آقا می گفت: شِیخُنا!

و منظورش شیخ حسن زارعی بود.

بچه ها بهش می گفتند، شیخ حسن جوری. او هم با آن ریش خرمایی بلند و علمایی اش توی دل علی آقا حسابی جا باز کرده بود.

و این حساب، بی حساب نبود.

آخه شبِ عملیاتِ مجنون، شیخ رو گذاشت سرِ ستون. شیخ هم مزد اعتماد علی آقا رو خوب داد. لب موانع و سیم خاردار عراقی ها، اولین رگبار عراقی رو دشت کرد. چند تا تیر خورد و خم شد رو یک کپه سیم خاردار و به ستون پشتِ سرش نهیب زد "رد شید!"

یه دقیقه نکشید که خط عراق شکسته شد.

راوی: علیرضا رضایی مفرد - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: شیخ حسن زارعی, اعتماد, عملیات مجنون, شیخ حسن جوری, شهید علی چیت سازیان
[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 20:53 ] [ عاشق شهدا ]

خاکریز و کانال جلویی دشمن افتاد دست بچه ها. رسیدیم به مقر فرماندهی عراقیا. همون جا مجروح ها و شهدا رو گذاشتیم تا آمبولانس ها بیان.

آفتاب داشت بالا می اومد. رادیوی جیبی یکی از بچه ها باز بود و خبر پیروزی رزمندگان را توی جبهه ی فاو می داد، اما دیدن شهدا و مجروحین که مقابلمان بودند، میل شادی را از بچه ها گرفته بود.

علی آقا وارد مقر شد. پرسید چرا بُق کردید؟!

کسی جواب نداد.

خیلی جدی گفت "می دونید این جبهه ای که فتح کردید، کجاست؟"

یه بسیجی از سر بی میلی گفت "میگن بهش کارخانه نمک."

با خنده گفت "احسنت! واسه همینه که باید آماده باشین اینجا خیار بکارین، خیارشور امسالمون همین جا می گیریم!"

ترکش خنده میان جمع افتاد.

راوی: سلیمان محمودی - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: کارخانه نمک, فاو, سردار شهید علی چیت سازیان, شهید علی چیت سازیان, شهید چیت سازیان
[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 20:44 ] [ عاشق شهدا ]

ده متری خاکریز عراقیا بودیم که آتیش کاتیوشای خودی مثل خروس بی محل ریخت رو سر و سینه ی خاکریز.

عراقیا قاطی کردند و سر به هوا شدند. زدند از کانال دم خط بیرون و چپیدند توی سنگرای اجتماعی.

خوش به حالمان شد. با علیرضا ابراهیمی بودیم و بهش گفتم: "بهترین وقته که کارِ شناسایی خاکریز رو تموم کنی."

معطل نکرد. رفت و پنج دقیقه بعد آمد.

با امیدواری گفت "کار خاکریز تمومه، بریم خط دوم رو هم شناسایی کنیم."

گفتم "اما علی آقا تکلیف کرده فقط تا خاکریز اول!"

اسم علی آقا که آمد "سکوت کرد و برگشت."

راوی: سید محسن حسنی - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: تعبّد, علیرضا ابراهیمی, تکلیف, شناسایی, سردار شهید علی چیت سازیان
[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 20:28 ] [ عاشق شهدا ]

گفت "خاک می خوام، خاک پدِ غربی رو."

گفتم "از توی آب تا نزدیکی پد رفتیم، کیپ تا کیپ سنگره!"

گفت "کافی نیست، برو روی پد، اگه دستت نخورد به خاک پدِ غربی، دیگه برنگرد!"

نپرسیدم، هفت کیلومتر غواصی تا سه راهی، با خاک آوردن جور درنمیاد.

وقتی می گفت می خوام. می خواست، حساب رفاقت جدا بود و حساب کار جدا.

***

با کمک یکی دیگه از بچه های غواصی اطلاعات -چشمه قصابانی- رسیدیم به پد؛ کیلومترها دورتر از خط خودی و در عمق عقبه دشمن.

رفتم روی پد شناساییِ کامل کردم. وقت برگشتن یه مشت خاک برداشتم. آستین غواصی رو چند لا تا آرنج تا زدم که خاک خیس نشه و پریدم توی آب.

***

علی آقا منتظر بود.

گزارش شناسایی رو دادم و خاک را از لای آستین درآوردم. برق شادی توی چشمانش جهید. به موّحد -مسئول تبلیغات- گفت: "برو دوربینت رو بیار، این لحظه باید توی تاریخ ثبت بشه!"

***

ایام محرم و عاشورا بود. از خاک چندتا مهر درست شد. یکی اش همیشه توی سجاده علی آقا بود!

 

راوی: محمد خادم - همرزم


موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها: پد غربی, خاک پد غربی, شناسایی, سردار شهید علی چیت سازیان, شهید علی چیت سازیان
[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 18:23 ] [ عاشق شهدا ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

روایت حماسه نابغه اطلاعات-عملیات سردار شهید علی چیت سازیان
علمدار لشگر 32 انصارالحسین (ع) همدان
لازم به ذکر است، اکثر مطالب این وبلاگ برگرفته از کتاب "دلیل" (نوشته حمید حسام) می باشد.
پروفایل مدیر وبلاگ:
ali-chitsazian.blogfa.com/Profile
پست الکترونیکی: akhalili@mihanmail.ir
یا دلیل المتحرین

<-*یا دلیل المتحیرین* اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم ((دلیل)) را در قاموس واژگان ((راهنما، بلد و مرشد)) معنا کرده اند؛ بگذریم از معنی محاوره ای آن که دلیل، معادل علت و برهان معنا می شود! دلیل در لسان ادعیه و کلمات اولیاء نیز معنی راهنما را دارد. لذا در مقابل واژگانی به کار می رود که ناظر بر حیرت، سرگشتگی و گم کردن راه هستند. دلیل از صفات حضرت سبحان نیز هست و دلالت اول از او صادر شد؛ با روشن کردن سراج منیر. رسولان، خاصه حضرت ختمی مرتبت(ص) هم به صفت دلالت موصوف، و همان سراج منیر هستند؛ فراروی جویندگان روشنایی. حضرات معصومین-علیهم السلام- و اولیای خدا نیز در سیر مراتب دلالت اند؛ از امام علی(ع) که راه های آسمان ها را بهتر از راه های زمین می شناخت تا امام روح الله(س) که بندگان آتش نشین را از حضیض به اعلی مرتبه سعادت ؛ یعنی شهادت، دلالت می کرد. از سرِ جسارت و ارادت بگویم که ((علی چیت ساز)) نیز از سرچشمه آب حیات دلالت علی(ع) نوش کرده بود و به مرتبه سقایت در وادی حماسه هشت سال دفاع مقدس رسیده بود. این وبلاگ دفتر یادکرد و مرور خاطرات یکی از نوابغ ناشناخته دفاع مقدس است. در این وبلاگ سعی بر آن داشتیم تا با جمع آوری خاطرات و هر مطلبی که بتواند خواننده را با مرام و مروت ((علی آقا)) آشنا کند، بتوانیم کوچکترین کاری را که از دستان حقیرمان برمی آمده، انجام دهیم تا دِین خود را به این بزرگمرد ادا کرده باشیم. در ضمن دوستانی که تقاضای تبادل لینک دارند، می توانند در نظرات اعلام نمایند تا در اسرع وقت نام وبلاگشان را ثبت نمائیم. ->
امکانات وب
تبادل لوگو